ساحل دریا
  
 دیگر لازم نیست به ساحل دریا بروید؛ ما ساحل دریا رابه خانه هایتان می آوریم.
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
موضوع بندی

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1386
یک قدم تا مرگ

 صدای زنگ یک پیام کوتاه مرا به خود آورد . از جانب دوستم مجتبی شریف نیا بود. خیلی کوتاه نوشته بود : با نهایت تاثر و تاسف ابراهیم ( لپاسر ) کوزگر فوت کرد.

در آنی همه ی خاطرات گذشته ام با مرحوم کوزه گر را مرور کردم.

موضوع به زمان دبستان و راهنمائی بر می گشت. اون زمان بنده به همراه پسرش محمد حسن و دوست دیگرمان حسین تسخیری در آبدارخانه ی مسجد حسینی لپاسر برای کسانی که در مسجد می آمدند چای دم کرده و وسایل پذیرائی را مهیا می کردیم.

شادروان کوزه گر آدم بسیار حساسی بود و گاهی بسیار عصبانی.

 شاید بارها ما را  به خاطر شلوغ کاری هامان از آبدارخانه بیرون  کرد و ما چون به کارمان و به اخلاق ایشان عادت داشتیم دوباره بر می گشتیم و او چون دست تنها بود ناچار مجدد ما را می پذیرفت . آدم مهربان و بسیار دوست داشتنی. آدمی که در  همه ی ماه رمضان ها و همه ی دهه های محرم با عشق و علاقه در مسجد می ماند و شاید در این ایام هیچ میهمانی نرفت. 

هر وقت او را می دیدم یاد خلوت آبدارخانه و شنیدن صدای سخنران و مداح و دل سپردن به عشق و دوستی ائمه در فاصله ی دیواری از مسجد می افتادم و همینک که او رفته خاطرات آن لحظات دوباره برایم زنده شده است.

مرحوم کوزه گر سال های زیادی قبل و بعد از ما در آن آبدارخانه برای همه و در همه ی مراسم ها زحمات بسیاری کشید. این اواخر متاسفانه دچار عارضه ی سرطان معده شد و  پنج    شنبه         ۳۰ / ۱ /۸۶ دار فانی را بدرود و به دیار باقی شتافت.

باشد تا مرگ ایشان و همه ی آنانی که می شناسیم و از کنارمان بسوی ابدیت پر می کشند ما را به این نکته برساند که چیزی نمانده تا مرگ ؛ فقط یک قدم

روحش شاد و مورد مرحمت ایزد منان باد.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 32252


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
           مهندس برق
از دانشکده ی صنعت آب و برق
         شهید عباسپور



شناسنامه کامل من...