شهید دکتر علی شریعتی مطلبی پیرامون شهادت ؛ شیعه ؛ عزاداری ها و جهاد دارد که حیفم آمد دوستانی که به وبلاگم سر می زنند از آن بی بهره باشند .
یکى از مهمترین و حیات بخش ترین سرمایه هایى که در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است.ما از وقتى که، به گفته جلال «سنت شهادت را فراموش کرده ایم، و به مقبره دارى شهیدان پرداخته ایم، مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده ایم» و از هنگامى که به جاى شیعه على (ع) بودن و از هنگامى که به جاى شیعه حسین (ع) بودن و شیعه زینب (س) بودن، یعنى «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده اند و بس، در عزاى همیشگى مانده ایم!چه هوشیارانه دگرگون کرده اند پیام حسین (ع) را و یاران بزرگ و عزیز و جاویدش را، پیامى که خطاب به همه انسانهاست.این که حسین (ع) فریاد مى زند- پس از این که همه عزیزانش را در خون مى بیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در برابرش نمى بیند- فریاد مى زند که «آیا کسى هست که مرا یارى کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»
مگر نمى داند که کسى نیست که او را یارى کند و انتقام گیرد؟ این سوال، سوال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش از آینده است و از همه ماست. و این سوال انتظار حسین (ع) را از عاشقانش بیان مى کند و دعوت شهادت او را به همه کسانى که براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند اعلام مى نماید.اما این دعوت را،این انتظار یارى از او را،این پیام حسین(ع) را - که «شیعه مى خواهد» و در هر عصرى و هر نسلى، شیعه مى طلبد ما خاموش کردیم به این عنوان که به مردم گفتیم که حسین (ع) اشک مى خواهد، ضجه مى خواهد و دگر هیچ، پیام دیگرى ندارد. مرده است و عزادار مى خواهد، نه شاهد شهید حاضر در همه جا و همه وقت و «پیرو». آرى، این چنین به ما گفته اند و مى گویند!
هر انقلابى دو چهره دارد: چهره اول: خون، چهره دوم: پیام.و شهید یعنى حاضر، کسانى که مرگ سرخ را به دست خویش به عنوان نشان دادن عشق خویش به حقیقتى که دارد مى میرد و به عنوان تنها سلاح براى جهاد در راه ارزش هاى بزرگى که دارد مسخ مى شود انتخاب مى کنند، شهیدند حى و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پیشگاه خدا که در پیشگاه خلق نیز و در هر عصرى و قرنى و هر زمان و زمینى و آنها که تن به هر ذلتى مى دهند تا زنده بمانند، مرده هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید که آیا کسانى که سخاوتمندانه با حسین (ع) به قتلگاه خویش آمده اند و مرگ خویش را انتخاب کرده اند، در حالى که صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندنشان بود، توجیه و تاویل نکرده اند و مرده اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها که براى ماندنشان تن به ذلت و پستى رها کردن حسین (ع) و تحمل کردن یزید دادند؟ کدام هنوز زنده اند؟هرکس زنده بودن را فقط در یک لش متحرک نمى بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین (ع) با همه وجودش مى بیند، حس مى کند و مرگ کسانى را که به ذلت ها تن داده اند، تا زنده بمانند، مى بیند.آنها نشان دادند، شهید نشان مى دهد و مى آموزد و پیام مى دهد که در برابر ظلم و ستم، اى کسانى که مى پندارید: «نتوانستن از جهاد معاف مى کند»، و اى کسانى که مى گویید: «پیروزى بر خصم هنگامى تحقق دارد که بر خصم غلبه شود»، نه! شهید انسانى است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن، با مرگ خویش بر دشمن پیروز مى شود و اگر دشمنش را نمى کشد، رسوا مى کند.و شهید قلب تاریخ است، همچنان که قلب به رگهاى خشک اندام، خون، حیات و زندگى مى دهد. جامعه اى که رو به مردن مى رود، جامعه اى که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند و جامعه اى که به مرگ تدریجى گرفتار است، جامعه اى که تسلیم را تمکین کرده است، جامعه اى که احساس مسوولیت را از یاد برده است و جامعه اى که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخى که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است، شهید همچون قلبى، به اندام هاى خشک مرده بى رمق این جامعه، خون خویش را مى رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است که به یک نسل، ایمان جدید به خویشتن را مى بخشد.شهید حاضر است و همیشه جاوید.
برای شادی روح مطهرش صلواتی هدیه و برای آمرزشش فاتحه ای قرائت کنید
|