ساحل دریا
  
 دیگر لازم نیست به ساحل دریا بروید؛ ما ساحل دریا رابه خانه هایتان می آوریم.
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
موضوع بندی

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1386
داستانک ( ۷) - اتوبوس

خیلی خوشحال بود و در پوست خود نمی گنجید ؛ بالاخره پس از مدت ها تونسته بود قرار ملاقاتی را با کسی که در نظر داشت در آینده با او ازدواج کنه ؛ هماهنگ کنه.

بعد از ناهار دل تو دلش نبود از اصلاح صورت ؛ حمام زدن ؛ اتو کردن لباس ها گرفته تا معطلی بیش از اندازه ی جلوی آینه.با وسواس خاصی موهاش رو شونه کرد و قوطی کرم رو برداشت و با انگشت اشاره دانه های کرم رو  رو ی صورت خودش لکه گذاری کرد. 

تو همین حول و ولا بود که تلفن زنگ خورد ؛ هزار فکر مختلف به ذهنش خطور کرد . اولین و بدترینش می تونست لغو ملاقات باشه.از اون مصیبت تر می تونست دوستاش باشند که هر عصر پنج شنبه به اونجا می اومدند.

شماره ی تلفن رو که دید ؛ مطمئن شد که هیچکدوم از اونا نیست. اما شماره ی آشنایی هم نبود. گوشی رو که برداشت رنگ از چهره اش پرید.  یکی از بدترین حالت های ممکن اتفاق افتاده بود. با اونکه بارها با دیدن شماره اش و بر نداشتن گوشی این خطر رو از خودش دور کرده بود؛ اما این دفعه بدجوری غافلگیر شده بود.

اونطرف خط با صدایی گرفته و عصبانی و با فریاد می گفت : بی معرفت . حالا شماره ی منو می بینی گوشی رو بر نمی داری؟

مانده بود که چی جوابشو بده که طرف مهلت نداد: نامرد پول از من قرض گرفتی اشکال نداره اما چرا تلفن رو جواب نمی دی ؟

اونطرف گوشی مهلت حرف زدن بهش نمی داد و البته حرفی هم برای گفتن نداشت.  صحبت های دو طرفه ؛ زمان رو ازش گرفته بود.

دائم به ساعتش نگاه می کرد و  می دید که ثانیه ها و دقیقه ها پشت سرهم و با سرعت رد می شن.

 با نگاهی به ساعت بهش گفت : ببین امروز قرار دارم و نمی شه. اما اونطرف ولکن نبود.از دست دوستش عصبانی شد و خدا حافظی کرد و بدون اینکه منتظر جوابش بمونه گوشی رو گذاشت.

پس از قطع تلفن و با نگاهی مجدد به ساعتش متوجه شد که زمان زیادی رو از دست داده و اگر عجله نکنه مجبوره با سواری بره و کلی خرج رو دست خودش بذاره.

سریع لباس هاش رو پوشید و کفش رو به پا کرد وپله ها رو دوتا یکی کرد تا به ایستگاه اتوبوس رسید. از شانس خوبش اتوبوس بلا فاصله اومد و اون با عجله و با تنه زدن به دیگران وارد اتوبوس شد.عده ای با عصبانیت و عده ای دیگه متعجب بهش نگاه  می کردن .

تو اون جمعیت اتوبوس و هوای داغ  با ذهن خودش درگیر بود و بدون توجه به اطراف از بدشانسی و تلفن دقیقه ی نود دلخوربود. از طرف دیگه مونده بود وقتی به نامزدش رسید ؛ چی بگه.

به انتهای مسیر اول اتوبوس رسید به ساعتش نگاه کرد؛ هنوز وقت مختصری مونده بود و می تونست تا محل قرار رو اتوبوسی بره.

به سرعت پیاده شد و تو صف ایستاد . صف خلوت بود و می تونست تا محل قرار رو صندلی اتوبوس بشینه. نگاه های مردم به او اذیتش می کرد و تو دلش غرولند می کرد که آدم نمی تونه یه روز شیک بپوشه.سنگینی نگاه مردم هر لحظه بیشتر می شد و دعا می کرد زودتر اتوبوس برسه و از این وضع خلاص شه.

اتوبوس اومد و همه سوار شدند و ایشون روی تک صندلی کناره های اتوبوس دوباره به خیالات فرو رفت.

پس از چند لحظه حس کرد هنوز نگاه های مردم متوجه ی اویند و از این حالت شاکی و عصبانی شده بود.در ایستگاهی دیگر جوانکی خوش لباس وارد اتوبوس شد و کنار او  با دستی میله را گرفته و  ایستاد.

جوانک نیز نگاهی متعجبانه داشت . پس از چند لحظه جوانک خم شد و با ادب مطلبی را در گوش او نجوا کرد.

باورش نمی شد ؛ همه ی نگاه ها ی قبلی جلوی چشمش رژه می رفتند . به سرعت دو دستش را به صورتش مالید

اره ؛ واقعیت داشت اون با زنگ تلفن و درگیر شدن با بحث های مرتبط به اون یادش رفته بود که لکه های کرمی که به صورتش زده بود را به صورتش بماله.

***

از جوانک تشکر کرد و از حادثه ای که در شرف وقوع بود ؛ خنده اش گرفت.


 
شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1386
داستانک ( ۶ )  - عکس

 باز باران و در سراشیبی رسیدن به مکانی که عده ی زیادی بی صدا در آن جمعند.  همه در صف های مرتب و بی دغدغه ی معاش . چهره ی خیلی از آنها آشناست ؛ از همه آ شناتر چهره ی نوجوانی است که پیراهن یقه گرد مشکی به تن دارد.

باز باران و خاطره ی آن روز زیبا.

***

 درغروب یکی از روزهای  فصل زمستان و  هوای بارانی شمال ؛  خیابان  را آرام  قدم می زد. هوای همیشه بارانی  و  باران های ریز ؛  پر حجم و تندش را خیلی دوست داشت . او هر روز این مسیر را  به عشق خرید روزنامه ای قدم می زد و امروز هم چون گذشته این مسیر را آرام طی می کرد.

این مسیر را بارها رفته بود و بدون توجه به اطراف و  با ذکر زمزمه هائی بر لب ادامه ی مسیر می داد.  در پیاده رو کم عرض بهروز را دید که از دفتر عکاسی  بیرون  آمد . بهروز دوست قدیمی و ماندگارش بود ؛ مهرداد با لبخند سلامی کرد و بهروز جوابش را گفت .

 - مهرداد : اینجا چه می کنی ؟

 - بهروز : رفته بودم عکس هائی که چند روز قبل گرفتم رو تحویل بگیرم.

 - مهرداد : بذار ببینمش.

بهروز   عکس پرسنلی گرفته بود و مهرداد به شوخی و طعنه عکس را که دید   « با پیراهن یقه گرد تیره ای » ؛ رو کرد به بهروز و گفت : مرد حسابی عکس که می گیری حداقل طوری باشه که وقتی رفتی جبهه و شهید شدی ؛ آدم روش بشه به حجله ات بزنه.

بهروز لبخندی زد و عکس را از دست مهرداد گرفت و به آرامی گفت : حالا بریم جبهه ؛ شهید بشیم ؛ اونوقته که همین عکس رو قدی چاپ می کنند.

آن دو از هم خداحافظی کردند و هر کدام به راه خود رفتند.

***

چند ماه بعد و در ابتدای  بهار ۶۷ صدای دلنشین قران عبدالباسط از تویوتای سپاه با صدایی بلند پخش شد .  پخش صدای این نوار قران یعنی شهادت یکی دیگر از عزیزان .

از پشت میکروفن با صدایی رسا اعلام می شد : بسم رب الشهدا و الصدیقین  پیکر پاک و مطهر بسیجی شهید بهروز مشعوفی .....

***

در هوای دلپذیر بهار و در زیر باران ریز ؛ پر حجم و تند و  در مصلای شهر نماز میت بر جنازه ی بهروز خوانده می شود . تصویر قدی بهروز و تصاویر در قطع کاغذ تحریر ؛ چهره ی نوجوان خوش سیمایی بود که پیراهن یقه گرد مشکی پوشیده است.

***

و چه در باران و چه در آفتاب روزها ؛ ماه ها و سال های پس از آن ؛ همان چهره ی معصوم با نگاهی دل انگیز از پشت ویترین و قاب مزار شهدای بهشت زینبیه ی رامسر  با همان پیراهن یقه گرد تیره چشم ها را می نوازد و مهرداد را به یاد این جمله  در آن هوای بارانی می اندازد : بذار شهید بشیم همین عکس رو قدی چاپ می کنند .

***

هنوز روبروی تصویر ایستاده است و آرام زیر لب زمزمه می کند. 

 

برای دیدن تصویر و زندگینامه : تا مهر


 
یکشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1386
مجلس هشتم

کم کم زمان انتخابات هشتمین دوره ی مجلس شورای اسلامی نزدیک می شود.

معمولا با نزدیک شدن زمان انتخابات رشد تصاعدی احزاب ؛ گروه ها ؛ جبهه ها و تشکل های متنوع آغاز می شود. برخی از این جریانات خلق الساعه هستند و زمان کاربردشان فقط در مقطع انتخابات است.

با نگاهی به انتخابات و جریانات تشکیلاتی آن مقاطع شاید بتوان پیش بینی کرد که در آینده چه اتفاقاتی خواهد افتاد.

در سال های ۵۸ تا ۶۱ خیلی از احزاب و جریانات ریز و درشت در انتخابات با نام و نشان شرکت می کردند و تقریبا از نگاه امروزی ها دموکرات ترین و آزاد ترین انتخابات طول تاریخ ایران را می توان در آن رد یابی کرد.اما به لحاظ شرکت احزاب و گروه های مطرح آن زمان در درگیری های مسلحانه با نظام نو پای جمهوری اسلامی ایران و ترور و کشتار مسوولان آن ؛ عملا سیاست حفظ گروه های متنوع از کشور رخت بر بست.

پس از آرامش نسبی در کشور ؛  تنها جریان موثر در کشور  « جامعه ی روحانیت مبارز »  کشور بود که ریشه ای تاریخی در میان مراجع ؛ روحانیت و بازاریان داشت.

در اواسط دوره ی دوم مجلس زمزمه ی جدایی و انشعاب در جامعه ی روحانیت مبارز گسترش یافت و سرانجام با درخواست کتبی جمعی از روحانیون و موافقت حضرت امام خمینی رحمه الله علیه     « مجمع روحانیون مبارز »  اعلام موجودیت کرد. 

مجلس سوم بدست مجمع روحانیون مبارز افتاد و فعالیت های آنان به ثمر نشست.

پس از در دست گرفتن دوره ی سوم  مجلس شورای اسلامی توسط مجمع روحانیون مبارز ؛ جامعه ی روحانیت مبارز تلاش شبانه روزی خود برای بدست گرفتن دوباره ی قدرت را آغاز کرد.

با اشاره به سابقه ی دوره های قبلی ؛ آرایش جدید قوا شکل گرفت. جامعه ی روحانیت مبارز طیف وسیعی از اقشار مختلف با پیشوند « جامعه » را ردیف کرد. از آن جمله می توان جامعه ی اسلامی مهندسین ؛ کارگران ؛ معلمان و ... د البته مجمع روحانیون مبارز نیز از این کار غافل نشد و اساسی ترین پایگاه خود در حوزه یعنی « مجمع مدرسین حوزه علمیه ی قم » را بنا نهاد تا در عرصه ی رقابت از « جامعه ی مدرسین حوزه علمیه ی قم » عقب نماند.

البته با آنکه در جواب نامه ی برخی روحانیون به منظور انشعاب از جامعه ی روحانیت ؛ حضرت امام خمینی رحمه الله علیه به هر دو گروه توصیه کرده بود که بحث انشعاب و اختلافات به شهرستان ها کشیده نشود اما هیچ یک از دو طیف این نصیحت امام را جدی نگرفتند. و در انتخابات آتی برای بدست آوردن کرسی بیشتر در مجلس ؛ به شهرستان ها هم سرک کشیدند.

اما ماجرا به همین جا ختم نشد از دل جامعه ی روحانیت « پیروان خط امام و رهبری » و از دل مجمع روحانیون « خط امام » ی ها بیرون آمدند. نتایج سرمایه گذاری بر افکار عمومی به نفع پیروان خط امام و رهبری بود.این دو نام جدید با نام عام « راست » و « چپ »  عمدتا چرخش اداره ی مملکت را به عهده داشتند.

 در اوج درگیری های جناح های چپ و راست و در اواسط چهارمین دوره ی مجلس زمزمه های پیدایش یک گروه جدید به گوش رسید . آنها که در ابتدا و حتی در ادامه  « تکنوکرات »  ها لقب گرفتند گروه شانزده نفره ای بودند که از دل دولت سازندگی بیرون آمدند. «  جریان سوم »  فعالیت رسمی خود را در عید فطر و حدودا یکسال قبل از برگزاری انتخابات مجلس پنجم آغاز کرد و رسما با نام « کارگزاران سازندگی » و با شعار  محوری  « تداوم سازندگی » فعالیت جدی را آغاز و در انتخابات مجلس پنجم به ثمر رساند.

هرچند تلاش کارگزاران سازندگی برای رسیدن به کرسی ریاست جمهوری با محاکمه ی چهره ی کار آمدشان ؛ غلام حسین کرباسچی ؛ ناکام ماند.

برای مجلس ششم اوضاع پیچیده تر شد و ازگروه های یاد شده خط امامی ها با گستردگی ویژه و در دست گرفتن سکوهای تبلیغ و انتقاد توانستند اوضاع را به نفع خود تغییر دهند. اما در این دوره با اشاره به بحث های انتقادی  و ارایه ی نظرات اصلاحی  و نظر به دیدگاه پایبندی بر اصول طیف مقابل همه ی گروه ها نام جدید گرفتند؛ : اصلاح طلبان » از یک طرف و « اصول گرایان » از طرف دیگر . اما اصلاح طلبان به گروه های هیجده گانه تقسیم شدند و هر گروه با آنکه در « جبهه ی اصلاحات » قرار گرفت ؛ اما در عمل به دنبال اثبات حقانیت خود بود.اینگونه بود که از جبهه ی اصلاحات جز نامی از جبهه  ؛ باقی نماند.

با اشاره به شعار های مطروحه این بار اصول گرایان بر سکوی قدرت نشستند. مجلس هفتم متعلق به اصول گرایان شد و آنها تمام تلاش خود برای کسب قدرت را به کار گرفتند و در عین تقسیم بندی به چند گروه توانستند صندلی  ریاست جمهوری را از آن خود کنند.اما اینک و با برگزاری انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا مشخص شده است که وحدت رویه ی اصولگرایان که با پادرمیانی ریش سفیدان به نتیجه رسیده بود در آستانه ی از هم پاشیدگی است وهمینک جدا شدن طیفی با نام « اصول گرایان ناب » به گوش می رسد هرچند که پیشتر « حامیان ولایت » ؛ « رایحه ی خوش خدمت » ؛‌ « حامیان دولت » و چند گروه ریز و درشت دیگرنشان از گسیختگی اتحاد اصول گرایان را بیشتر می نمایاند. و یا تلفیق دو تفکر در قالب اصول گرایان اصلاح طلب راه جدیدی را نمایانده است.

بی تردید مجلس هشتم از آن گروهی خواهد بود که وحدت کلمه را حفظ کند و افکار عمومی را به سمت خود جلب کند

****

تذکر چند نکته لازم است :

۱ - اسم نبردن از گروه های قدیمی و ریشه دار مانند « حزب موتلفه ی اسلامی » و « سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی » به معنای نادیدن آنها نبوده؛ بلکه در یک جریان شناسی که از ابتدا توضیح داده شد همه ی گروه ها ؛ احزاب ؛ جبهه ها و ... از یک ریشه دیده شده اند و آن انشعاب بر اساس سلیقه ؛ رویه و تنوع تفکر در ریشه ی اصلی این جریانات ؛ یعنی « جامعه ی روحانیت مبارز » است.

۲ - بر همان سیاق می توان گروه های مختلفی را نام برد که از انشعاب دوم نشات گرفته شده اند و علیرغم تاثیر آنها بر روند اداره ی مملکت همه را در طیف های دوگانه ی جامعه ی روحانیت و مجمع روحانیون می توان خلاصه کرد.

 الف -  گروه های چپ؛  حزب اعتماد ملی ؛ حزب همبستگی ؛ اصلاح طلبان ؛ پیروان خط امام ؛ جبهه ی مظلومان شهر ؛  انواع مجمع ها و ......

ب - گروه های راست ؛ اصول گرایان  ؛ حزب چکاد آزاد اندیشان ؛ حزب ایران فردا ؛ پیروان خط امام و رهبری ؛ انواع جامعه ها و .....

۳ - نام نبردن از گروه های ملی مذهبی ؛ ملی گراها ؛ نهضت آزادی و طیف هایی از آن دست به علت عدم حضور آنان و یا تاثیر آنان بر انتخابات نیست . این طیف گاهی با تحریم انتخابات و گاهی با ائتلاف با گروه های موثر ؛ تلاش برای نفوذ در قدرت را دنبال کرده است ؛ اما عملا از کار آئی موثر بر خوردار نبوده است.

۴ - همه ی مطالب از تجربیات و مطالعات گذشته تنظیم شده است و ممکن است در تقدم و تاخر گاهی دورمانده ؛  پیشاپیش  از خوانندگان پوزش و تذکر به اینجانب را متواضعانه خواستارم و دیگران را به تحقیقی جدی در این زمینه دعوت می کنم.

۵ - تلاش همه ی طیف ها بدست گرفتن کرسی اجرایی و حتی قضایی کشور بوده و هست ؛ اما این نوشتار تقسیم شدن جامعه ی روحانیت مبارز به طیف های متفاوت در زمان های مختلف و اثرات آن بر انتخابات مجلس را پی می گرفته است.

۶ - آنچه که مسلم است اثر گذارترین طیف ؛ جریانی است که که شهرهای بزرگ کشور و خصوصا پایتخت را همراه خود کند ؛ بنابراین شاید به جرات بتوان گفت که از حدود دویست و هشتاد نماینده ی مجلس ؛ حداکثر پنجاه نفر از افراد موثر احزاب و جناح ها هستند و بقیه بر گرد اکثریت حاکم می گردند.

۶ - در نوشتاری دیگر ؛  « زاویه ی دید »  را می نگارم تا دوستان طرفداران جناح های چپ و راست را متوجه نگاهی جدید کنم. 

 


 
چهارشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1386
شگفتی های ساعت

ساعت وسیله ای است برای تنظیم وقت و شناسائی زمان.

اینکه چه موقع ؛ توسط چه کسی و اصلا چطوری و برای چی ساعت اختراع شد ؛ موضوع این بحث نیست.

ویا اگر فکر می کنید می خواهم از انواع ساعت ؛ مچی ؛ دیواری ؛ آونگ دار ؛ دیجیتال و ...  صحبت می کنم . باز درست حدس نزده اید.

موضوع بحث ؛ کار کرد ساعت از دیدگاه دولت ؛ مجلس و بعضی متشرعین است.

پیش از انقلاب تصمیم بر تنظیم ساعت بر اساس روشنائی روز گرفته شد . آن زمان بعضی از متشرعین ؛ از اینکه با تغییر ساعت ممکن است کم رنگ کردن اوقات شرعی مد نظر باشد ؛ با آن به مخالفت برخواستند و عملا این طرح پیشنهادی قبل از اجرا عقیم ماند و تا پیروزی انقلاب به مرحله ی اجرا در نیامد.

در زمان دولت سازندگی به این نتیجه رسیدند که از تجربه ی جهانی برای تنظیم ساعت با اوقات  کار شب و روز بهره گیرند و اینگونه بود که تصمیم بر آن شد که از ابتدای فروردین تا انتهای شهریور یک ساعت به جلو کشیده شود .

اوایل مردم سر در گم بودند و برای پرسیدن زمان از لفظ قدیم یا جدید استفاده می کردند . اما سرانجام عادت کردند و به جز پیرمردها ؛ روستائیان ؛ کسانی که با ادارات کاری نداشتند و عده ای  محدودی که به ساعت به عنوان چیز مقدس و غیر قابل تغییری اعتقاد داشتند ؛ قاطبه ی مردم پذیرفتند و بطور عادی از آن استفاده می کردند.

باز به این مرحله خیلی کار ندارم. داستان  ۶ ماه پس از زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد شروع شد. با اعلام عدم تغییر ساعت در اول فروردین.

با اشاره به رای بالا ؛  شعارهای رییس جمهور اعم از عدالت گستری ؛ مهر ورزی و غیره که هیچ ربطی هم به تغییر ساعت ندارد و برای حال گیری دولت مردان پیشین عده ای از دولتیان و مجلسیان به حمایت از آن پرداختند.

این اقدام هم چون در آستانه ی سال ۸۵ و تقریبا مثل اکثر کارهای احمدی نژاد غیر قابل پیش بینی  و بخشنامه ی رییس اجرائی کشور بود اجبارا همه پذیرفتند.

اما داستان ساعت و درگیری های آن از لحظه ای شروع شد که رییس جمهور ساعت کار بانک ها را به بهانه ی تعدیل ترافیک تغییر داد. مدت کمی که گذشت صدای شهرستان های ریز و درشت بلند شد که ما ترافیک نداشته و تغییر ساعت کار بانک ها باعث اختلال در وضعیت زندگی مردم شده است اولین عقب نشینی دولت از بخشنامه اش آغاز شد و اعلام کرد استان ها می توانند با توجه به شرایط محیطی و شهر ساعت کار بانک ها را تعدیل کنند.

روندی که دیگران را به این نکته رساند که می شود بخشنامه ی رییس جمهور را هم تغییر داد.

کم کم مخالفت کارشناسان ؛ مجلسیان و اندکی از دولتیان باعث شد که یکی از خبر ساز ترین رویداد کشور همین ساعت ناقابل شود .

بحثی که روزهای متمادی و ساعت های بسیاری از وقت همه راگرفت.

عده ای پیشنهاد دادند که شاید بهتر باشد که ساعت کار ادارات را بعد از ساعت کار بانک ها کنند. ( ساعت ۹ صبح ببعد ).

عده ای پیشنهاد دادند ساعات کار بانک ها قبل از شروع ساعت کار ادارات باشد. ( ساعت قبل از ۷/۵ صبح ).

بالاخره مجلس بر دولت فائق آمد و ساعت کار بانک ها به روال عادی برگشت.

****

در انتهای سال ۸۵ مجددا مجلسیان به یاد بخشنامه ی سال قبل رییس جمهور افتادند که در سال جدیدهم ساعت رسمی کشور دستخوش تغییر نخواهد شد.

و باز درگیری دولت و مجلس بر سر اینکه بالاخره جابجایی ساعت به نفع اقتصاد و مردم کشور است یا نه ؟

اوج بحث از اواسط اسفند تا اواسط فروردین بود و اینک به بوته ی فراموشی سپرده شده است.

به نظر شما در اسفند و فروردین سال آینده دوباره بحث ساعت در مجلس و دولت زنده خواهد شد ؟

 و آیا  درخصوص ساعت ؛  کار  کارشناسی می شود یا نه ؟


 
چهارشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1386
داستانک ( ۵) - خربزه

مهرداد با دوستانش تصمیم می گیرند برای تفریح به کوهنوردی بروند. تابستان داغ سال ۶۳ و در هوای دل انگیز جواهرده.

 مقداری نان و پنیر ؛ سیب و آب برداشته به میوه فروشی بازار مراجعه و یک خربزه ی نسبتا بزرگی را انتخاب و پس از پرداخت دانگ و سهم  آماده ی رفتن به کوه می شوند.سهم هرکس به اندازه ی پول تو جیبی یک هفته ی آنهاست.

با مرارت و سختی سربالائی کوه را بالا می روند . کوه های  « تاکه سر  » و  « سوردانه کوله  » را پشت سر می گذارند و مسیر چشمه ی «  برتل » را پی می گیرند.

نرسیده به چشمه و در ارتفاع مشرف به آن برای استراحت می نشینند . بار و بنه را به زمین نهاده و  « سرخه تله کش » را به نظاره می نشینند . سرگرم بحث و گفت و گو پیرامون خشکی سوزان و مارهای زهردار کوه یاد شده بودند که پای یکی از همراهان به خربزه می خورد و اصابت ضربه همان و سرعت گرفتن خربزه بسوی دره همان.

چند نفری دنبال خربزه و مسیر سرازیرشدنش را پی می گیرند و دست از پا درازتر فقط به هسته های پراکنده ی آن می رسند.

سرازیری را که به شوق رسیدن مجدد به خربزه طی کرده بودند ؛ باید بر می گشتند و هیچ چیز بدتر از قدم زدن بدون نتیجه و هدف غائی ؛ نیست. مسیر رفته را با سختی دو چندان به جمع دوستانشان باز گشتند. خنده ها و لبخند های نیشدار دوستان منتظر در بلندی ؛  سختی رسیدن به مبدا را دو چندان می کرد.

مسیر مانده تا چشمه را با تلخی و لبخند نیشدار و گاه عتاب آلود به عامل این حادثه سپری شد. پس از استراحتی اندک در کنار چشمه ؛ از مسیر ی دیگر از دره ی منتهی به « اوشان سر » و     « دارالوداع »  آرام آرام به جواهرده نزدیک شدند.  

آنها در اندیشه ی جمعه ای دیگر و کوهنوردی از مسیری دیگرند.

 


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 32260


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
           مهندس برق
از دانشکده ی صنعت آب و برق
         شهید عباسپور



شناسنامه کامل من...