ساحل دریا
  
 دیگر لازم نیست به ساحل دریا بروید؛ ما ساحل دریا رابه خانه هایتان می آوریم.
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
موضوع بندی

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 25 دی ماه سال 1385
گرانی ؛ یک بام و چند هوا

در زمان تصدی دکتر احمدی نژاد در شهرداری تهران مجلس اصولگرا تمام همت خود را بکار گرفت تا با استفاده از صدا و سیما و مطبوعات بر این نکته پای فشارد که : اصولگرایان بر روند تثبیت قیمت کالا ها اصرار دارند وتنها گروهی هستند که مدافع مردم محروم بوده و خواهان تداوم ثابت ماندن قیمت هستند.

این ترفند و برخی از شعارهای زیبای دکتر و ارایه ی طرح رساندن پول نفت بر سر سفره های مردم  و ساده زیستی ایشان عاملی شد که ملت به مجربترین شخص سیاسی کشور ؛ نه بگویند .

هاشمی رفسنجانی با اختلاف هفت میلیون رای از احمدی نژادی که بیشترین تجربه اش دوران کوتاه استانداری اردبیل و شهرداری تهران بود ؛ عقب افتاد. و دکتر رئیس جمهورز شد.

ماجرای گرانی آغاز می شود و ابتدا وزرا به زبان سیاسی روند افزایش قیمت ها را با ادبیات زیر آغاز میکنند:

- هدفمند کردن یارانه.

- پائین بودن قیمت کالا و خدمات نسبت به منطقه و جهان ( بدون توجه به سطح در آمدها )

- واقعی کردن قیمت ها.

آرام آرام اقلام مورد نیاز مردم رشد صعودی به خود می گیرند و به بدترین وضع ممکن می رسند.

دولت مداران گرانی ها را تکذیب می کنند  وزیر مسکن درشت نمایی افزایش مسکن را شایعه ی تخریب دولت می نامد و دیگر وزرا و دولت مردان هرکس به سهم خود موضوع را تکذیب می کند.

نان گران می شود و بخشنامه ی ارسالی و تایید شده تکذیب می شود .

گوشت و مرغ  گران می شوند و رئیس جمهور گزارش نمایندگان خود از شمال و جنوب شهر به مثال می آورد که این ها شایعه است.

سکه و طلا سرسام آور گران می شود و.........

رئیس جمهور در صحن علنی مجلس از صدا و سیما و مطبوعات انتقاد کرده و عامل گرانی را اصحاب رسانه ها معرفی میکند.

روند رو به رشد قیمت ها ادامه دارد ........

رهبر انقلاب زبان به گله می گشاید و اعلام میکند گرانی ها کمر مردم را شکسته است.

سناریوی جدید آغاز می شود و با استناد به سخنرانی رهبر انقلاب منتقدین زیاد شده و هر کس از زاویه ای انتقاد می کند.

دیگر نمی شود گفت گران نشده ؛ عده ای گرانی را از مدیریت نادرست دولتمردان می دانند و عده ای افزایش نقدینگی در دست مردم را و عده ای  .....

نائب رئیس مجلس اعلام می کند که قیمت ها از کنترل خارج شده است.

وزرا پرداخت یارانه به تولید کنندگان را پیشنهاد می کنند .

اداره کل آمار بانک مرکزی شاخص افزایش قیمت کالا  و خدمات نسبت به ۱۲ ماه گذشته را ۹/۱۱ در صد اعلام     می کند و می گوید روند افزایش قیمت از ۶ ماه گذشته رو به افزایش بوده و نسبت به آمار سال گذشته در همین ماه ۹/۱۵درصد رشد داشته است.

(البته انچه که من دیده ام افزایش قیمت مسکن و تخم مرغ در تهران حداقل بیش از ۲۰۰ درصد است.)

اما آقای رئیس جمهور آخرین سخن در مورد گرانی را اینطور بیان می کند: عامل افزایش گرانی عده ای از رانت خواران هستند و این گرانی ریشه در گذشته دارد و از زمان قبل ( حتما زمان ریاست جمهوری های چهار دوره ی قبل ) به دولت جدید به ارث رسیده است.

براستی هنوز هم ما به دنبال توطئه گران هستیم؟

نظر شما چیست؟


 
دوشنبه 25 دی ماه سال 1385
تئوری توهم توطئه
 حوالی سال هفتاد بحثی در  رسانه های مکتوب  و دانشگاه ها شکل گرفته بود و اساس و محور بحث بخشی از صحبت های دکتر میر حسین موسوی نخست وزیر دوران دفاع مقدس در زمان ریاست جمهوری رهبر معظم انقلاب بود.

 نقل به مضمون آن بحث این بود که حکومت ها برای بقای خود نیاز به ساختن دشمنی موهومی دارند تا با استناد به  اثر غالبش یعنی وجود توطئه  ؛  فقدان دستیابی دولت ها به موفقیت توجیه شود. این تئوری یاد شده با عنوان تئوری توهم توطئه بحث روز آن زمان بود و برای خود موافق و مخالفانی نیز دست و پا کرده بود.

 در دوران اصلاحات نیز مردم دائما با این موضوع مواجه بودند که دست هایی در کار است که می خواهند دولت را ناکار آمد کنند  و  این شعار از اول تا پایان ۸ سال ریاست جمهوری دکتر سید محمد خاتمی توسط طرفداران ریاست جمهور دنبال می شد. البته با اشاره به فقدان توازن سیاسی سران سه قوه بحث ها کمی قابل هضم و مقبول بود.

اما اینک که یک سال و اندی از ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد می گذرد ؛ با آنکه تقریبا آرایش سیاسی قوای سه گانه یکدست است ؛ هر از گاهی این ندا مجددا وارد عرصه ی رسانه ای می شود که : آقا عده ای نمی گذارند دولت کار کند.حالا این عده کیانند و چرا نمی گذارند هیچ کس نمی داند.

آیا براستی ما دچار توهم توطئه شده ایم؟

آیا براستی تئوری توهم توطئه واقعیت دارد؟

این عده از کجا پشتیبانی می شوند که در جمهوری اسلامی ایران با همدلی و هماهنگی موجود میان سه قوه ی مقننه ؛ مجریه و قضائیه موفق تر از مجموعه ی ارکان حکومت عمل می کنند ؟

نظر شما چیست؟


 
دوشنبه 25 دی ماه سال 1385
یاداشت های یه بنده خدای رامسری و پاسخ های بنده و حواشی آن

سلام به همه

داستان زیر واقعی است و پیرو درج نظرم در وبلاگ :« خبر رامسر» و سخنان نماینده ی رامسر آقای جعفر قلی راهب  در تاریخ ۱۷ دی درج شد. شروع موضوع با جواب به دو پیام زیر بود:

 یه بنده خدای رامسری:

آقا!
دل خوش سیری چند؟
این نماینده ...... تون که مگه جز ....هیچ ....دیگه ای بلد بکنه.
شما دیگه چرا؟
اون داره جیبای خودشو پر پول می کنه شما طرفدارش بشین!!!!!!!!!!!!۱۱
خدا رو شکر تو اون خراب شده ای که اسمش رامسره ۱۵ ساله که دیگه زندگی نمی کنم.
ولی لامصب این رگ وطن دوستی ما رو بیچاره کرده

هم ولایتی:

یکی نیست از این آقای راهب درباره عملکرد ضغیفش در مجلس بپرسه. به محض این که یک جا یه پیشرفت هم داشته باشیم (که من بعید می دانم اتفاق افتاده باشه) این آقای راهب آن را اعلام می کنه ؟ به نظرتان بهتر نیست درباره انتخاب نماینده بیشتر تامل کنیم.

نظر بنده:

سلام
یه جواب به این دوتا دوست بدم ... با اجازه ی خبرنگاران جوان.
اعلام پیشرفت توسط هر کسی باشه خوبه ... ولی بهتره که خودش هم عامل به اون باشه . در این صورت لذت خبر بیشتره.
اما نفر دوم: عزیز سفر کرده از رامسر ؛ سعی کن هیچ وقت ؛ هیچ جا و به هیچ کسی توهین نکنی .
همیشه سعی کن خود را اثبات کنی در آنصورت کسی را که تایید نمی کنی ؛ خود به خود محو خواهد د.
نمی دانم چند سال در رامسر زندگی کردی من هم مثل شما ۱۵ سال است که از رامسر دورم ولی برای توسعه ی همه جانبه ی رامسر از لحظه ی دور شدن برنامه داشته و دارم . شاید بهتر باشد برای آبادانی جایی که فکر می کنی خراب شده است برنامه ارایه کنی....
وختم کلام اینکه : با کسی و چیزی زندگی نکن که می توانی با آن زندگی کنی بلکه با کسی و چیزی زندگی کن که نتوانی بدون آن زندگی کنی.
با سپاس.

نظر خبرنگاران جوان:

با سلام به عزیزان مخاطب
اعلام نظر در باره افراد حق همه ما هست و خواهد بود اما،به نظر ما گردانندگان این سامانه،بیان منطقی در اعلام نظرات مهمتر از خود نظر است.
از همه به خاطر توجه به اخبار رامسر تشکر می کنیم.
تا بعد

جوابیه ی یه بنده خدای رامسریبه بنده (۱):

اقای حلاجیان عزیز!
مثلا شما با این کانونتون می خواین برنامه داشته باشین.
این رامسر خراب شده است و کارش با کرام الکاتبین.
این ...... راهب و اون اسفندیار که همه باباشو می شناسن کی بوده می خوان درست کنن؟
یا شما با اون کانون دوستی تون که اعضای هیات مدیره اش معلومه کی ها هستن!!!؟؟؟
به قول یه ضرب المثل گیلکی:
کرک لانه ی شال کین پس چاکردن!!!!!!!
متاسفم

هرچند که نوشته ی مذکور ارتباطی با بحثمان نداشت ولی برای روشن شدن کانون دوستی رامسر و کارکرد آن توضیحاتی دادم:

سلام بنده خدای رامسری
کانون دوستی رامسر به منظور توسعه ی همه جانبه ی شهرستان رامسر تشکیل شده است .و چون مراحل ثبت وزارت کشور را تمام نکرده هنوز هیات مدیره ندارد .
اما هیات موسس آن آقایان : مسیح جواهردهی- حجه الاسلام نیک نهاد - بوذرجمهر خلعت بری - فخرالدین نژاد موسوی - محمد قاسم حلاجیان - علیرضا ( پرویز) نعمتی- سید مهدی سید احمدی - بهرام واقفی - آرش کوشا و بنده هستم.
در کانون هیات اجرایی فعال است که بجز آقایان نیک نهاد و خلعت بری بقیه ی اعضای هیات موسس و برخی دیگر حضور دارند.
افرادغیر هیات موسس که بیشترین حضور را دارند آقایان عاطف وحیدی - هوشنگ نوروزشمسیان - سمایی - محمد طاهر معارفی -هستند.
حال نمی دانم کدام یک از نامبردگان کار خلاف واضحی کرده اند که شما مطلعید . اگر واقعا اینطور است برایم ای میل کنید ممنون می شوم .
اما در خصوص آقایا مشایی و راهب بعرضتان برسانم که کانون دوستی از بدو تاسیس ( پاییز ۸۴)تا کنون جمعا یک ساعت نشست با آقای راهب و در یک جلسه از سخنرانی اقای مشایی استفاده نموده است.

هیات موسس و اجرایی کانون برای برنامه ها و طراحی اهدافش تاکنون حتی یک دقیقه با این بزرگان نشست نداشته است.
کانون به لحاظ نداشتن دفتر از محل کار آقای کوشا برای جلسات استفاده می کند و سه شنبه ها پذیرای همه ی علاقه مندان به توسعه ی رامسر است . شما هم میتوانید حضور یافته و در بحث ها شرکت کنید .
آدرس آن : خ ولی عصر عج پایینتر از خ توانیر بالای پله هفتم پلاک ۳ سه شنبه ها ساعت ۱۸
حال اگر بازهم قانع نشدی به وبلاگ کانون دوستی یا وبلاگ خودم مراجعه کن تا بیشتر صحبت کنیم .
یک نکته را لازم می دانم به توضیحاتم اضافه کنم و آن اینکه به فرمایش مولای متقیان باید فرصت ها را غنیمت شمرد.بنده پدر آقای مشایی را نمی شناسم اما می توان از نفوذ و مرتبه ی اداری ایشان برای پیشرفت رامسر بهره جست . اگر امروز نکنیم فردا دیر است.
بنده و دوستان هیات موسس با هیچ کسی عقد اخوت نبسته اند و ملاک کارمان توسعه ی همه جانبه ی رامسر است و دست شما و همه ی «رامسر دوستان» را به گرمی می فشاریم.
منتظر حضور و نظرت در وبلاگ یا ای میلم هستم .
موفق باشید.

جوابیه ی شماره (۲) یه بنده خدای رامسری :

اقای حلاجیان
همه حرفای شما فضاییه!
فرضا درست!که چی بشه؟
اینجا نشستین می گین لنگش کن!
اگه رامسر خوبه چرا همونجا نموندین بسازینش!؟؟

اما با آنکه این جوابیه نیز ارتباطی با موضوع نداشت برایش پاسخی نوشتم:

سلام بنده خدا
کجای حرفم فضایی بود؟ و چرا فرضا حرف هایم درست ؟ به نظر شما کجای حرفم غلطه ؟
رامسر خوبه ؛ دوستش دارم ؛ اما یقینا فضای محدود رامسر گنجایش قشر عظیم دانش آموخته ی رامسری را ندارد.
مطمئن باشید اگر روزی از روزها فضای اشتغال در رامسر همه ی رامسری ها را تامین می کرد ؛ هیچ رامسری عاقلی ؛ بهشت رامسر را با دود و دم تهران و یا سایر نقاط دور افتاده ی ایران مثل کیش و بندرعباس و یا ...عوض نمی کرد.
نکته ی دیگر اینکه ما در تهران ننشسته ایم ؛ فعالیم و تمام تلاشمان را برای توسعه ی رامسر بکار می گیریم.
شما و دوستانتان را هم به مشارکت و دوری از بدبینی دعوت می کنیم.
ممنون می شوم در وب سایت خودم شفاف تر توضیح بدهی تا مزاحم دوستان خبرنگار جوان نشویم.
باسپاس.

در این میان آقای ع میر ابوطالبی هم وارد فضای بحث شد:

با سلام و عرض اخلاص به خوانندگان این سایت
من از فعالان فرهنگی رامسر هستم.
چند روزی است که با این سایت از طریق نوه ام آشنا شدم از این که براحتی دوستان افکار همدیگر را به چالش می کشند خوشحالم.
این منتهای آرزوی ما پدر ها و پدر بزرگهای رامسری بود که اینگونه رامسریها در مورد مسائل رامسر جدی بنشینند و صحبت بکنند.
اما از عزیزان می خواهم با تمام حساسیتی که دارند موارد را بدون چشم پوشی مطرح کنند اما با حفظ احترام افراد.
به هر حال آقای راهب خوب یا بد الآن نماینده شهر هستند و احترام ایشان هم واجب.
بجای توهین بیاییم به فکر انتخاب درست باشیم .
اینکه چگونه می توان برای مجلس هشتم نماینده ای دانا و توانا و دلسوز مردم را به مجلس فرستاد.
ما آرزویمان این است.توهین کردن کاری را حل نمی کند.آیا بهتر نیست بطور منطقی و حفظ احترام افراد از آنان انتقاد کنیم و آن هم با سند و مدرک.
البته درست است که آنان با رفتار بد خودشان بهمردم توهینمی کنند. اما ما نباید مثل آنان باشیم.
با تشکر از شما و خبرنگاران جوان رامسر که این موقعیت خوب را برای ما رامسریها فراهم کردند تا ما با هم حرف بزنیم.

یه بنده خدای رامسری مجددا مطلبی نوشت (۳) :

آقای حلاجیان عزیز!
شاید خود شما صداقت داشته باشی ولی مطمینم فقط وقتی بر می گردی اون خراب شده که پست بگیری و قبایی بدوزی!!!
تو شهری که جووناش همه ساقی شدن چی میخوای درست کنی؟
تو شهری که آدماش فقط بلدن پشت سر هم صفحه بذارن.
فقط کلاس الکی.!!!
حالم از این لوس بازی ها بهم می خوره!
می فهمین!
چشاتونو واکنین!
شما هم نه می تونین و نه می خواین کاری بکنین !
اینا همش دکون دستکه!
رامسر هرگز هیچی نمی شه تا تفکر مردمش فرهنگ ...... مردمش عوض نشه.
مطمینم
شما هم خودتونو خسته نکنین.انشاالله به زودی پست می گیرین.
خبراش می رسه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

برای این دوست عزیز پاسخ دیگری نوشتم:

سلام به همه خصوصا بنده خدای رامسری
همه ی بندگان خدا مهمند ؛ اگر خود را مهم بدانند.
بنده در صدا و سیما و مهندس برقم ؛ اگر دوست خوبم کاری برای مهندس برق در رامسر سراغ دارد ؛ حتما برمی گردم.
بنده برای خود و رامسر با برنامه هستم ؛ برای کسب تجربه در انتخابات میان دوره ای مجلس تهران شرکت کردم ؛ و اگر توانستم کسب موافقت گروه های اجتماعی رامسر و تنکابن و یا تهران راجلب کنم حتما کاندیدای مجلس یکی از این دو حوزه در دوره ی بعدی خواهم شد. انشالله .
گرفتن پست و یا مقام اگر با نیت خیر و در جهت ارتقای توسعه ی همه جانبه ی شهرستان رامسر باشد ؛ از طرف هر کسی باشد صمیمانه بگویم ؛ خوشحال خواهم شد و همه جوره کمکش خواهم کرد. انشالله.
با سپاس.

آقای الف صفاتیان نیز در این خصوص مطلب نوشت:

سلام بر دوستان رامسری
من از ابتدا این بحث آقایان یه بنده خدای رامسری مهم و مهدی حلاجیان را دنبال کردم.
جالبه بدونید که برای اولین بار اعتیاد به یک وبلاگ خاص را تجربه کردم.برای اینکه تا پاسخ یکی از دوستان نوشته شود پیگیر بودم.
اما نظر من که یک ناظر بودم:
روزی ملانصرالدین از جایی عبور می کرد دید دو نفر با هم در حال مجادله هستند.پرسید چی شده و نفر اول حرفهای خود را زد.ملا گفت:تو راست می گی.
نفر دوم گفت چی چی رو راست می گه من ...و او هم حرفهای خودش را گفت.ملا به او هم گفت تو هم راست می گی.یک نفر دیگه که شاهد این ماجرا بود خطاب به ملا نصرالدین گفت: نمی شه که هر دو راست بگن.اگه هر دو راست می گفتن که بینشان اختلاف نمی افتاد.
ملا در جواب او گفت : تو هم راست می گی.
دوستان شما هردو راست می گین.
آقای حلاجیان آنقدر افراد آمدند و رفتارهای شبه شما را انجام داده اند و مردم را فریب داده اند که الآن این بنده خدای همشهریمان شما رال نیز جزء هماندسته قرار داده است.
اما من شما را می شناسم و به صداقتتان ایمان دارم.
چون در عمل از شما دیده ام.
برای همه رامسریها آرزوی شادکامی دارم.

یه بنده خدای رامسری مطلب دیگری نوشت(۴):

آقای مهندس حلاجیان عزیز!
من می شناسمت که مهندس برقی و اونم چه مهندس برقی!
بابا تو چرا اینقدر افتاده ای! ؟
چرا اینقدر خالصی!؟
چرا اینقدر خاکی هستی!؟
بابا!
دمت گرم! خیلی با حالی! دست ما رو هم بگیر اون بالا مالا ها بند کن. به خدا نه دستمال یزدی دم دستمونه و نه پارتی مارتی داریم.
فکر نکنی دارم چرت می گم ها ! خیلی جدی دارم حرف می زنم.
آخه برادر من!
دوست من!
اینچه حرفیه؟ دلت واسه اون خراب شده پر می کشه کاری نداره برو یه دفتر مهندسی تاسیسات بزن.
یا می رفتی برق منطقه ای استخدام می شدی که با اطلاعاتی که من دارم چندان دور از دسترس واست نبود کافی بود یه سر بزنی برق مازندران!!!
خب دیدی فقط شعار می دی.
آره عزیزم. مرگ خوبه ولی واسه همسایه!!!
نیگا کن این ............................ چه طور خلق الله رو گذاشت سر کار!!!
الرعایا علی طریق ملوکهم
اینو که دیگه قبول داری.پیامبر گفته.
مردم رامسر شایستگی شون در حد همین راهب ...(بلا نسبت .... لا اقل مفیده) و آدمایی مثه شما هاست که سر کارشون بذارن و بعد یه مدت یه چیز بد جوری عریض و طویل!!! بدن دستشون.
همین!!!!!!!!!

 جای ...... در مطالب بالا کلمات بی ادبانه ای بود حذف کردم.

در ادامه چون دیدم این بحث شخصی شده است از پاسخ دادن به آن در « خبر رامسر » خود داری کردم.

البته دل پر این عزیز رامسری از دست مسوولینی که شعار داده و عمل نکرده اند پر است و حق هم دارند . اما بنده به خود اجازه نمی دهم در سخت ترین شرایط به کسی توهین کنم. راه اثبات واقعیت و رفتن به راه درست ؛ نابود کردن دیگران به هر قیمتی نیست راهش فعالیت درست و اثبات خویش است.

هیچگاه روش های سلبی پاسخ درست نداده است تا این روش آزموده شده اینک پاسخ دهد . دوست خوبم یه بنده خدای رامسری را توصیه می کنم در همه حال احترام دیگران را حفظ کند. انتخاب یک نماینده ما حصل تفکر جمعی شهروندان است . و برای اصلاح آن لازم است برای آینده برنامه ریزی کرد؛ فرهنگ سازی کرد و عمل نمود.

انشالله آینده ا ی خوب برای رامسر رقم زنیم؛ با مشارکت ؛ همدلی و انتقاد سازنده و ارائه ی پیشنهاد های مناسب.


 
شنبه 23 دی ماه سال 1385
ساعت کار بانک ها نظرات و دغدغه ها

رئیس شورای هماهنگی بانکها گفت: دولت درحال بررسی مصوبه مجلس برای تعیین ساعت جدید کاری بانکها است.
داوود زارع اسکندری گفت: هیئت دولت مشغول بررسی مصوبه مجلس و نحوه ابلاغ آن است اما هنوز چیزی به بانکها ابلاغ نشده است.
وی درخصوص ابهامات موجود در مصوبه مجلس برای تعیین ساعت شروع بکار بانکها گفت: با توجه به مصوبه مجلس بانکها باید قبل از شروع به کار ادارات دولتی شروع به کار کنند، با توجه به این مصوبه یا باید ساعت کاری ادارات دولتی تغییر کند و یا ساعت کاری بانکها به عقب برگردد.
زارع اسکندری افزود: تصمیم گیری درخصوص اجرای هریک از راههای یاد شده (تغییر ساعت کاری ادارات یا برگشتن ساعت کاری بانکها) منوط به تصمیم نهایی دولت است.
 به احتمال زیاد تا بهمن ماه تکلیف روشن خواهد شد.
 در ارتباط با نتایج اجرای سه ماه آزمایشی تغییر ساعت کار بانکها نیز گفت: هر چند تغییر ساعت کار بانکها باعث فشار بیشتر و افزایش خستگی کارکنان آنها شد اما با توجه به نتایج مثبت دیگر و نفع جامعه به اجرا گذاشته شد.

خدا وکیلی مملکت جالبی  داریم . سه ماهه ساعت کار بانکها تغییر کرده و بعضی ها موافق و برخی مخالف بودند. موافقین که حرفی نداشتند اما مخالفین خواهان بازگشت ساعت به روال قبل بودند .

بماند که در این سه ماه هم دولت هم مجلس هم شورای نگهبان و البته همه ی ملت سرکارند که بالاخره  چی می شه ؟

مجلسی ها مصوبه ی فوریت دار نوشتند که حل  این موضوع تسریع بشه و ملت بیش از این فکرشون مشغول نشه .

حالا رئیس شورای هماهنگی بانک ها مانده که شروع کار بانک ها قبل از ساعت اداری یعنی چه ؟ احتمالا در آخر به این نتیجه می رسند با اشاره به اصرار وزیر محترم کشور به مناسب بودن ساعت کار بانک ها ؛ پس : ادارات پس از شروع به کار بانک ها کار را شروع کنند. یعنی شروع کار ادارات       ساعت ۱۰ صبح. آخی چه حالی می ده خوابیدن تا ده صبح.

نظر شما چیست؟


 
چهارشنبه 20 دی ماه سال 1385
باز خوانی یک نامه (  نامه رهبر کبیر انقلاب اسلامی به گورباچف )

یازدهم دی ماه سال شصت و هفت وقتی که جهان دو قطبی اسیر جنگ سرد دو ابر قدرت و کشورهای کمونیستی تحت فرمان بزرگترین و پهناور ترین کشور آسیا و اروپا بودند . یک خبر عجیب دیگر بر امپراطور های رسانه ای سایه افکند. رهبر بزرگترین انقلاب مردمی و متفاوت ترین شیوه ی حکومتی در جهان  ؛ به سران کشور ضد خدای جهان ؛  نامه ای چند صفحه ای نوشته و ضمن دعوت آنان به خدا پرستی ؛ آنان را از نزدیک شدن به جهان سرمایه داری بر حذر داشت.

ایران کشوری بود که دقیقا ده سال قبل تر ؛ در سال پنجاه و هفت ؛  با رهبری داهیانه ی  حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه با همیاری و قیام همه ی مردم و گروه ها ی سیاسی و احزاب با دیدگاه های مختلف ؛  توانسته بود سلطنت بزرگترین ارتش دار منطقه را واژگون کند ؛ و تنها یک سال پس از این واقعه دانشجویان دانشگاه ها با تسخیر سفارت یکی از دو ابرقدرت قرن ابهت و هیمنه ی آن را به یکباره فرو ریختند و جمله ای تاریخی را رهبر فرزانه به زبان راندند که هنوز هم شمیم آن روح نواز است: آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

ده سال پس از آن واقعه با همه ی تلاشی که امریکاو اروپا  ( بلوک غرب ) و اتحاد جماهیر شوروی و همپیمانانش ( بلوک شرق ) و نتوانستند این این انقلاب مردمی را با همه ی ترفند های بکار گرفته به زانو در آورند ؛ به یکباره کاخ های سرخ کرملین با دیدن چند صفحه ای کاغذ از رهبر همان انقلاب ؛  بر خود لرزید.

پیام امام خمینی رحمهّ الله علیه  در 13دی 1367 توسط هیئت منتخب ایشان مرکب از آیت الله جوادی آملی، محمد جواد لاریجانی و خانم مرضیه حدیده چی دباغ، در مسکو به گورباچف تحویل شد.

 

شاید امروزه این امر آنقدر عادی و پیش پا افتاده در نظر آید که نیازی به بازگویی آن نباشد. اما با ذکر چند نکته  از شرایط آن زمان و بازخوانی فرازهای کوتاهی از نامه ؛  ما را با شرایط و اهمیت موضوع کمی آشنا سازد.

شرایط آن زمان :

- اتحاد جماهیر شوروی به عنوان رهبریت بلوک شرق قرص و محکم و پا برجای بود.

- کمونیسم به عنوان اید ئو لوژی بلوک شرق قدرت نمایی می کرد.

- جنگ سرد دو ابر قدرت در اوج خود بود .

- گور باچف به عنوان دبیر کل حزب کمونیست و صدر هیات رئیسه ی آن ؛ حاکم بود

- اصلاحات اولیه در دید گاه های اقتصادی حزب کمونیست آرام آرام شکل می گرفت.

- هیچ یک از سیاسیون دو ابر قدرت جرات اظهار نظر در خصوص تحولات دنیای کمونیست نداشتند.

- ایران در خستگی ناشی از انتهای جنگ و اقتصاد ضعیف  قرار داشت .

اما فراز هایی از نامه :

- جناب آقای گورباچف! صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی
با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی، از آنجا که پس از روی کار آمدن شما چنین احساس می شود که جنابعالی در تحلیل حوادث سیاسی جهان، خصوصاً در رابطه با مسائل شوروی، در دور جدیدی از بازنگری و تحول و برخورد قرارگرفته اید، و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتی را یادآور شوم. هر چند ممکن است حیطه تفکر و تصمیمات جدید شما تنها روشی برای حل معضلات حزبی و در کنار آن حل پاره ای از مشکلات مردمتان باشد، ولی به همین اندازه هم شهامت تجدیدنظر در مورد مکتبی که سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود قابل ستایش است.

-  اولین مسئله ای که مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد این است که در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدازدایی» و «دین زدایی» از جامعه، که تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدیدنظر نمایید.

-  البته ممکن است از شیوه های ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید، ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره های کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکرده اید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند؛ چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسائل، البته به شکل دیگر، و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.

- جناب آقای گورباچف، باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهند کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.

- جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست؛ چرا که مکتبی است مادی، و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به درآورد.

- رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد؛ و شما دومین و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم.

-  ولی از شما جداً می خواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه های پوسیده هفتادسال کژی جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید. امروز دیگر دولتهای همسو با شما که دلشان برای وطن و مردمشان می تپد هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیرزمینی و روزمینی کشورشان را برای اثبات موفقیت کمونیسم، که صدای شکستن استخوان هایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف کنند. آقای گورباچف وقتی از گلدسته های مساجد بعضی از جمهوری های شما پس از هفتاد سال بانگ «الله اکبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت - صلی الله علیه و آله و سلم - به گوش رسید، تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه انداخت. لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان بینی مادی والهی بیندیشید.

- از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید. و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزشهای والا و جهان شمول اسلام است که می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید. نگرش جدی به اسلام ممکن است شما را برای همیشه از مسئله افغانستان و مسائلی از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک می دانیم. با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوریهای شوروی، نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمی کنید که مذهب مخدر جامعه است.

- راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟ آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟ آری، مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیراسلامی، در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جدا است مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست؛ بلکه مذهبی است که مردم ما آن را «مذهب آمریکایی» می نامند.
در خاتمه صریحاً اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می تواند خلا اعتقادی نظام شما را پر نماید.

- والسلام علی من اتبع الهدی.

گورباچف نیز هشت هفته بعد پاسخ رسمی خود را توسط «ادوارد شوارد نادزه» وزیر خارجه وقت شوروی، در تهران تسلیم حضرت  امام خمینی رضوان الله تعلی علیه  کرد.

اما آنچه مسلم بود غفلت گورباچف و همه ی سران اتحاد سوسیالیستی شوروی ؛ از  روح پیام رهبر کبیر انقلاب بود. 

- دعوت به خدا پرستی .

- پیش بینی فروپاشی کمونیسم.

- پیش بینی فرو افتادن کمونیسم به دامان زرق و برق های اقتصادی غرب.

- و در انتهای نامه درود فرستادن به کسانی که راه هدایت را پیروی کردند.

این مطلب طولانی شد ؛  از علاقه مندان عذر خواهی کرده و طلب علو درجات برای روح بلند و ملکوتی رهبر کبیر انقلاب از خداوند سبحان مسئلت دارم.


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 32224


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
           مهندس برق
از دانشکده ی صنعت آب و برق
         شهید عباسپور



شناسنامه کامل من...